جهت عضويت ايميل خود را ثبت كنيد
   
  
 
 
 
 

فرارسیدن ماه محرم الحرام و ایام عاشورای سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین (عليه أفضل الصلوة والسلام) و اهل بیت پاک و یاران باوفایشان را به محضر مبارک منتقم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) حضرت بقيةالله الأعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و به عموم مسلمانان جهان بويژه شيعيان و ارادتمندان خاندان رسالت (عليهم السلام) تسلیت عرض می نمائیم.                             مدیریت پایگاه

آيت الله ميلاني

گفتگو با آیت‌الله سیدمحمدعلی میلانی

 

ـ آشنایی جناب‌عالی با مرحوم آیت‌الله العظمي شیرازی چگونه آغاز شد؟

آیت‌الله میلانی: مرحوم آيت الله العظمي شيرازي از شاگردان مبرّز آقا ضياء‌الدین عراقي و آقا سيدابوالحسن اصفهانی و مورد توجه مرحوم آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني بودند. نخستین اثر علمي ايشان حاشيه‌ی مكاسب است كه در زمان استادشان مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني تأليف كردند و طبق رسمی كه در آن وقت بود، هر كس كتابي را مي‌نوشت، آن را به دوستانش اهدا مي‌كرد. مرحوم آيت الله العظمي شيرازي وقتی به كربلا مشرف مي‌شدند، به منزل پدرم ـ مرحوم آیت‌الله العظمي سیدمحمدهادی میلانی ـ می‌آمدند. در سفري كه براي تشييع پیکر استادشان آقا سيد ابوالحسن به کربلا آمدند، حاشيه‌ی مكاسب خود را آوردند و به پدرم هدیه نمودند. هم‌چنان كه مرحوم آیت‌الله العظمي سیدمحسن حكيم کتاب مستمسك را شخصاً به مرحوم پدرم اهداء كردند. يا علامه اميني الغدير را شخصاً به پدرم اهداء كردند. این در گذشته رسم بود.

مرحوم آيت الله شيرازي در ضلع جنوبي صحن مطهر حضرت امیر در زير ناودان طلا اقامه‌ی جماعت مي‌كردند و من هم با اینکه قابل شركت نبودم، اما مكرر مي‌ديدم كه در آن‌سو نماز جماعت مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني برپا می‌شد، ايشان هم در زير ناودان طلا اقامه‌ی جماعت مي‌كردند و مؤمنين فراوانی هم به ایشان اقتدا مي‌كردند.

ايشان با پدرم فراوان ارتباط داشتند، چون هر دو از شاگردان آقا ضياء‌الدین عراقي بودند. شاگردان آقا ضياء معمولاً افرادی برجسته‌ و مورد اقبال حوزه بودند. مرحوم عراقي شاگردان متعددي داشتند، چون بيان اصولی ايشان خيلي صريح بود و خوش‌بيان بودند و توان اصولي بسيار قوي داشتند..

در گذشته بين استاد و شاگرد رابطه‌ی تشريفاتی نبود و جدا از مقام استاد و شاگردي با هم رفيق بودند و شاگرد از اخلاق استاد استفاده مي‌كرد. وقتي مرحوم عراقي درس مي‌گفت، شاگردان ايشان يك‌پارچه به بيانات ايشان گوش می‌دادند، اما در عين حال استاد با شاگردان دوست بودند. حتي گاهي برخی شاگردان مثل مرحوم پدرم و آقا سيدعبدلله شيرازي براي استراحت و تغيير آب و هوا به كنار رودخانه فرات كوفه مي‌رفتند. استادان‌شان هم راهی همان‌جا می‌شدند و در كنار رودخانه عباهايشان را پهن مي‌كردند و غذايشان را مي‌خوردند و جنبه‌ی رفاقتي پررنگ‌تر می‌شد. گاهي مرحوم آقا ضياء‌الدین عراقی بدون تشريفات به خانه‌ی ما مي‌آمدند، زیرا با شاگردشان ـ پدر من ـ مأنوس بودند. اين‌طور نبود كه به خود بگویند من استادم و او شاگرد است.

تا آن هنگام که پدرم در نجف بودند، ارتباط دوستي با مرحوم آقاي شيرازي داشتند. بعد در پی كسالت پدرم پزشکان گفتند كه هواي نجف براي شما خوب نيست و خوب است چند صباحي از نجف به جاي ديگر برويد. پدرم به كربلا آمدند و مقدّر اين شد كه مؤسس حوزه‌ی علميه‌ی كربلا باشند و مرحوم آيت‌الله العظمي حاج آقا حسين قمي از ايشان خواهش كردند كه شما در كربلا بمانيد. پدرم كه ماندند، دوستان دوران نجف و دیگران به كربلا مي‌آمدند و به منزل پدرم وارد مي‌شدند. از نجف آقاي شيرازي مي‌آمدند. از كاظمين مرحوم آقا ميرزا علي زنجاني مي‌آمدند. از سامرا آقا ميرزا محمد تهراني مي‌آمدند و خلاصه در كربلا منزل ما مجمع آقايان بود.

مجالس نجف محفل تفريح و انس نبود، بلكه نشست علمي بود. سوال‌هايي كه از مرحوم نایيني يا آقا شيخ محمّدحسين اصفهاني پرسیده شده بود، طرح مي‌شد و گفت‌وگو سر می‌گرفت.

 

ـ آیا خاطره‌ی ویژه‌ای از آن نشست‌های صمیمانه در ذهن دارید؟

آیت‌الله میلانی: آری، در سفري مرحوم آيت الله العظمي شيرازي به كربلا آمدند و پيرمردي همراه با ايشان آمده بود. مرحوم شيخ محمّدعلي اردوبادي و مرحوم آيت‌الله سيدجواد تبريزي در منزل پدرم بودند و مرحوم شيرازي هم با آن پيرمرد به جمع ما پیوستند. آقاي شيرازي فرمودند كه اين پيرمرد حافظ قرآن است. همه‌ی جمع می‌پنداشتند ايشان زحمتي كشيده و قرآن را حفظ كرده است. معلوم شد كه خير، حفظ قرآن به ايشان عنايت شده است. قهرا اين عنايت الهی براي آن جمع جالب بود. معلوم شد كه اسم ايشان كاظم است و اهل ساروغ گلپايگان‌اند.

از او پرسيدند چگونه اين نور به شما عنایت شد؟ گفت: روستای ما روحاني ندارد. برخي از اهل علم به مناسبت ماه رمضان از گلپايگان مي‌آیند و منبر می‌روند. روزی يكي از واعظان توضیح داد كه خوردن نان حلال چه خواصي دارد و خوردن نان حرام چه مضراتي دارد. بعد به اينجا رسيد كه اين افرادي كه گندم مي‌كارند و زكاتش را نمي‌دهند، اگرچه مصرف آن گندم‌ها براي خریداران اشكال شرعی ندارد، اما پی‌آمد معنويش با خوردن باقی می‌ماند. چون یقین نداریم آن کشاورز زكات نداده، اما اثرش باز هست.

بنابراین من تصميم گرفتم از دست‌رنج خودم گندم و نان تهيه كنم و بخورم. اتفاقا جنگ جهاني دوم پیش آمد و چون در آن روزگار، محصول گندم ایران كم بود، از خارج وارد می‌کردند. گندم‌های ایرانی زكاتش داده نشده بود و گندمي كه از خارج مي‌آوردند و آرد مي‌كردند، نمي‌دانستم چگونه است. بهتر این بود که از اين نان استفاده نكنم. پس زمينم را كشت كردم، سبز شد، درو كردم و از گندم محصول خودم استفاده مي‌كردم. روزي مشغول كشت بودم. هوا گرم بود و من هم خسته...

تا مدتي كه کربلایی کاظم در عراق بود، ميهمان آقاي شيرازي بود و هنگامی که به ايران برگشت، من در سفري رفتم به قم او را ديدم. در گوشه‌اي در صحن حضرت معصومه نشسته بود و با خودش قرآن را زمزمه می‌کرد. جالب اين بود كه من مفاتيح را باز مي‌كردم، ايشان صفحاتی را كه زيارت‌نامه و دعا بود، نمي‌توانست بخواند. اما يادم هست كه سوره‌ی يس را به او نشان دادم، دست کشيد. از او پرسيدم از كجا مي‌فهمي این قرآن است؟ گفت كلمات قرآن نورانيت دارد. از نورانيت واژه‌ها مي‌فهمم كه قرآن است. اين نورانيت را غير از قرآن ندارد. اين را او به من گفت. ايشان در قبرستان مرحوم حاج شيخ دفن شد.

 

ـ کدام ویژگی رفتاری مرحوم آیت‌الله بسیار چشم‌گیر و قابل توجّه بود؟

آیت‌الله میلانی: مرحوم آقاي شيرازي مقيد به امر به معروف و نهي از منكر بودند. نهي از منكر را نه تنها به افراد، بلكه به مقامات و شخصیت‌ها هم تذكر مي‌دادند و اگر خلاف واقعي می‌دیدند، تذكر مي‌دادند. نتیجه‌ی تذكر ايشان به دولت وقت عراق اين شد كه دولت عراق نتوانست بودن ايشان را تحمل كند. برنامه‌ی دولت‌ها اين نبود كه به انتقاد‌ منتقدان گوش كنند.

 

ـ آیا رفتارهای شجاعانه‌ی ایشان پیشینه و نظیری نیز در نجف داشت؟

آیت‌الله میلانی: پیشتر نیز این‌گونه بود. حتي هجرت عالمانی مانند مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني و آقاي نایيني از عراق به ايران به علت همین بی‌توجهی و ضدیت با انتقادات بود. حکومت عراق مي‌خواست در مجلس مؤسسان احكامي را تصويب كند كه مخالف راي شيعه بود، مثلا در تمام مدارس عراق، فقه حنفي تدریس شود. مرحوم شيخ مهدي خالصي در كاظمين انتقاد كرد. حکومت عراق كه در دست ملك فيصل اول بود، تصويب كرد كه آقای خالصي را از عراق اخراج يا تبعيد كند. ايشان را به هند تبعيد كردند.

خبر كه به نجف رسيد، علما ديدند مرحوم آقا شيخ مهدي به وظيفه‌اش عمل كرده است و آنان نیز نبايد سكوت كنند. سكوت آقايان به معناي رضايت بر اعمال دولت عراق دانسته مي‌شود. انتقاد را آغاز كردند و گفتند بهتر است كه ما صه صورت جمعی حركت كنيم و به کاظمین ـ در نزديكی بغداد ـ برويم و اعلام كنيم آنچه دولت عراق تصويب مي‌كند مورد تایید علماي شيعه نيست. از نجف آقايان حركت كردند و به كربلا آمدند. در كربلا هم آقایان حجت بودند. آنان هم با علمای نجف هم‌نوا شدند و آماده‌ی حركت به كاظمين شدند. آن وقت رئيس شهرباني كربلا ـ شخصي به نام صالح همام ـ به آقايان اعلام كرد كه همه شما از عراق تبعيد می‌شوید. (در آن وقت هنوز مرحوم آقاي شيرازي به عراق نيامده بودند و ساکن شيراز بودند.) يك ماشين آوردند و شخصی نام علما را بدون هرگونه احترام یک به یک می‌خواند. مثلا فریاد مي‌زد: «محمّدحسين نایيني!» آقاي نایيني بلند مي‌شد. مي‌گفت برو تو. با كمال بي‌ادبي يكي يكي آقايان را سوار ماشين كردند و به طرف ايران آوردند. مجموع آقايان تبعيدشدگان 50 نفر بودند که نزديك قصر شيرين ماشين‌ها ايستاد و همه را در بيابان پياده كردند. در آن وقت روحاني مشهور قصر شيرين شخصي به نام آقا شيخ علي بود. او رفت و آقايان را به قصر شيرين آورد و از آنجا به مرحوم آقا شیخ عبدالكريم حائري يزدي تلگراف كرد و يك تلگراف دیگر به کاخ احمد شاه فرستاد و داستان را گفت. مرحوم آقا شیخ عبدالكريم به نمايندگانشان دستور دادند كه حداكثر احترام بايد نسبت به آقايان صورت پذیرد. رئيس دفتر احمدشاه، دكتر مصدق بود. شاه هم به دکتر دستور داد كه شما به مأموران خودمان دستور دهيد كه احترام کامل به علما نهاده شود. آقايان از قصر شيرين با كمال احترام وارد كرمانشاه شدند و در كرمانشاه استقبال بي‌نظيري از اين آقايان شد. چون مردم ايران يا مقلد مرحوم سید ابوالحسن بودند يا مرحوم آقاي نایيني. پس اینان مراجع تقليدشان بودند که مظلومانه به ايران تبعید شده بودند. از كرمانشاه به همدان آمدند و در همدان آیت‌الله بني‌صدر شخصيتي مورد احترام بود و شخصیت‌های همدان خيلي به آقايان احترام گذاردند و از همدان نیز به قم آمدند. مرحوم آقا شیخ عبدالكريم حائری جلسه‌ی درسش را به مرحوم نایيني و نمازش را به مرحوم آقا سيد ابوالحسن تقدیم کرد و آقايان ديگر هر كدام به مراتب خودشان احترام مي‌شدند.

وضع عراق با تبعيد علما متلاطم شد و ملك فيصل دریافت كه سلطنت او در خطر است. ملک چه کار می‌توانست بکند؟ مصلحت را در اين دید كه بزرگان را به عراق برگردند تا اين كشتي متلاطم، آرام گيرد. وزير دربار به او مي‌گويد صلاح است كه علما بازگردانده شوند، اما زبان آقايان اهل علم را خودشان بهتر مي‌دانند. وزیر دربار از مرحوم آقاي شیخ محمدحسین اصفهانی ـ که اصالتاً كاظميني بودـ  مي‌خواهد که با هم به قم بروند و آن بزرگان را برگردانند. و خلاصه علما به نجف بازگشتند‌.

 

ـ نظیر همین داستان از سوی آیت‌الله شیرازی ـ این شاگرد مرحوم اصفهانی ـ تکرار شد.

آیت‌الله میلانی: بله، دولت عراق نتوانست انتقادات و اعتراضات مرحوم آقاي شيرازي را تحمل كند. از این رو، ایشان از عراق هجرت كرد. این سفر در همان سالي بود كه پدرم فوت كردند. برخی به آیت‌الله شیرازی عرض کردند كه بهترين جا براي شما مشهد است، اولاً این شهر مقام و مزار حضرت رضا(ع) است. دوما فعلا در مشهد یک نوع کاستی هست و بودن شما این نقص را جبران مي‌كند.

 

ـ آیا دیدگاه‌های انتقادی ایشان در مشهد نیز استمرار داشت؟

آیت‌الله میلانی: مرحوم آقاي شيرازي به مشهد مشرّف شدند و همان روز اول كه اين حسينيه را وقف كردند، در خدمتشان بودم و آن مخالفت‌هایی را كه در عراق نسبت به خلاف شرع‌هاي دولت داشتند، در ايران ادامه دادند. بهترين دليلش اعلاميه‌هايي است كه در آن زمان صادر می‌کردند و علماي وقت مشهد نیز با ايشان هم‌صدا و هم‌فكر بودند.

 

ـ آیا جناب‌عالی در مشهد با آیت‌الله العظمي شیرازی ارتباط خاصی داشتید؟ چگونه بود؟

آیت‌الله میلانی: در برخي جريان‌ها ـ به هر دليل ـ مرحوم آيت الله العظمي شيرازي نسبت به بنده لطف داشتند و مطالب را در با من در ميان مي‌گذاشتند. من هم آنچه به ذهنم مي‌رسيد، عرض مي‌كردم.

شبي خدمت‌شان بودم. در میان مردم شایع شده بود که تصویر برخي در ماه پيدا مي‌شود. ايشان از من سؤال كردند كه ما چه كنيم كه جواب اين‌ها داده شود. گفتم بهترين راه اين است كه بگوييد من وقت الان مشغول استراحتم. نفياً و اثباتاً چيزي نفرماييد. چون اگر به جمعيتي كه در بيروني جمع شده‌اند، بگویید نیست، خلاف توقع آنهاست و اگر بگویید هست، خلاف نظر شماست. بهترين راه اين است كه اين‌گونه بگوييد. ايشان به اندرون رفتند تا از اين جهات گرفتار نشوند.

برخی در حوزه درس مي‌خوانند و به دليل اينكه درس خوانده‌اند، خودشان را بالاتر از ديگران مي‌دانند. اما برخي درس كه مي‌خوانند، هرچند واقعاً از ديگران بالاترند، اما تواضع‌شان بيشتر مي‌شود. تواضع ايشان در میان كساني كه من در نجف و كربلا ديده‌ام، بی‌نظیر بود.

در امامت جماعت‌ خيلي مختصر و سریع نماز را به پایان مي‌رسانند، شايد در میان مأمومين پيرمردهاي باشند كه اذيت شوند؛ مثلاً در ذكر ركوع و يا سجود به يك سبحان‌الله اكتفا مي‌كردند. يادم هست شبي براي استهلال ماه شوال رفته بودم، نزديك مسجد گوهرشاد ماه را ديدم. ايشان در صحن موزه مشغول نماز بودند، نماز مغرب‌شان را سلام دادند. من خدمت‌شان رفتم و عرض كردم من استهلال كردم و ماه را ديدم. دست ايشان را هم بوسيدم. ايشان آن‌قدر به من لطف داشتند كه همان جا در بین دو نماز به مردم گفتند «بر من ثابت شد كه فردا عید فطر است».

 

ـ نظر حضرت‌عالی پیرامون بزرگ‌داشت آیت‌الله شیرازی چیست؟

آیت‌الله میلانی: بزرگداشت ایشان إعلاي ذكر است. همان‌طور كه بزرگ‌داشت ائمه إعلاي ذكرشان است، إعلاي عالمانی كه در غيبت صغري و كبري بوده‌اند، إعلاي ذكر اهل‌بیت و إعلاي ذكر خداست. شخصی خدمت امام صادق(ع) عرض کرد كه جد شما فرموده‌اند: «النظر الي العالم عباده». امام فرمودند بله، «لانّه يذكّركم الله» زیرا شما را به ياد خدا مي‌اندازد. احترام به هر كدام از شخصيت‌هاي گذشته، هم اعلاي ذكر خداست و هم براي آيندگان ماندگار خواهد بود. زیرا خواهند دانست که چنین شخصيت‌هايي بوده‌اند و شيعه چنين بزرگانی داشته است.   

این بزرگ‌داشت‌ها روشن می‌کند که همه‌ی بزرگان شیعه آنچه بين خود و خدا وظیفه مي‌دانستند، انجام مي‌دادند و زندگی‌شان هيچ گاه براي كسب ماديات و هواي نفس نبود.

 

 
 
۱۳۹۶ سه شنبه ۴ مهر
   
 
نسخه عربي سايت پايگاه 
 
   
1 تعداد کاربران آنلاین
417 تعداد بازدیدکنندگان امروز
3570 تعداد بازديد كنندگان هفته
11093 تعداد بازدیدکنندگان ماه
1288456 تعداد بازدیدکنندگان کل
 
 
كليه حقوق مادي و معنوي سايت محقوظ و متعلق به دفتر آيةالله حاج سیّد محمّدعلی شیرازی می باشد
Designer:M.R.Ayazdehpour