جهت عضويت ايميل خود را ثبت كنيد
   
  
 
 
 
 

فرارسیدن ماه محرم الحرام و ایام عاشورای سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین (عليه أفضل الصلوة والسلام) و اهل بیت پاک و یاران باوفایشان را به محضر مبارک منتقم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم) حضرت بقيةالله الأعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و به عموم مسلمانان جهان بويژه شيعيان و ارادتمندان خاندان رسالت (عليهم السلام) تسلیت عرض می نمائیم.                             مدیریت پایگاه

حجةالاسلام والمسلمين شاهرودي

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمين سيد صادق شاهرودی

 

ـ با توجه به اینکه جناب‌عالی داماد مرحوم آیت‌الله العظمي شیرازی هستید، لطفا گفت‌وگو را با نقل چگونگی انتساب‌تان آغاز کنید.

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: خاندان مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیدمحمود شاهرودی خاندان ریشه‌دار و اصیلی هستند و طبیعتا برای ازدواج من ـ اولین نوه‌ی پسری مرحوم آيت الله شاهرودی ـ خانواده‌های خوبی مطرح بودند. یک سال پیش از ازدواج ما به ایران آمده بودیم و در اینجا موارد مختلفی را پیشنهاد می‌کردند. ابوی وقتی به ایران آمدند، در همین مشهد، شاهرود، قم و یا تهران خیلی از تجار و کسبه‌ی متدین و خوش‌نام برای ازدواج من پیشنهاد می‌دادند. در عین حال مادرم مخالفت می‌کردند و دوست داشتند در نجف ازدواج کنیم. خلاصه من در نجف اشرف با صبیه‌ی آیت‌الله العظمي شيرازي ازدواج کردم.

خانواده‌ی ما از بیت مرجعیت بودند و ارتباط بین مراجع نیز تنگاتنگ بود و صمیمی بود. لذا رفت و آمدها و شناخت‌ها درباره‌ی همدیگر فراوان و دقیق بود. ازدواج من در نجف اشرف و در نیمه‌ی ماه مبارک شعبان در صبح جمعه انجام شد. بعید می‌دانم دیگر چنین عقدی اتفاق افتاده باشد. صبح جمعه نیمه‌ی شعبان در حرم امیرالمؤمنین، از طرف من جدمان مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیدمحمود شاهرودی و از سوی همسر من هم مرحوم آیت‌الله‌العظمی شیرازی وکالت داشتند.

 

ـ شما خودتان خواستگاری رفتید؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: نه، با توجه به همان شناختی که خانواده از بیت آیت‌الله العظمي شیرازی داشتند، این امر انجام شد. من در جلسات و درس و بحث‌های ایشان شرکت می‌کردم و از این طریق مواجهه‌ای داشتیم، اما ارتباط خانوادگی، خیر. خانواده رفتند و بالاخره این وصلت انجام شد.

 

ـ مرحوم آیت‌الله شیرازی از شما تحقیق و پرسشی نکردند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: بعد از خواستگاری یکی از سؤالاتی که ایشان از من پرسیدند، این بود که گذشته از همه‌ی قضایا پرسیدند که نماز صبح‌هایت چگونه است؟ نماز صبح هم دشوارتر است و هم از جهت دنیایی و هم از جهت آخرتی اهمیت دارد. این سؤال در نظرم نبود و ایشان پرسیدند. گفتم آقا بالاخره ما نماز را می‌خوانیم، اما حالا اگر خدا قبول کند. اگر هم قبول نکرد، که دیگر نمی‌دانم.

 

ـ ایشان نگفتند که طلبه به خاطر فراوانی درس‌ها نباید زود ازدواج کند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: اتفاقاً ایشان تأکید داشتند در این مسئله که ازدواج زودتر باید انجام شود. زیرا اگر با آن نیروی جوانی و آن شور و شعف ازدواج کند، بهتر می‌تواند به درس‌هایش برسد.  البته رسم ازدواج در عراق مثل اینجا نبود که این برنامه‌های تشریفات و تجملات و... باشد. اصلاً و ابداً این‌گونه نبود. من یادم هست که مرحوم آقا (آقاي شیرازی) مهریه‌ را 130 دینار گفتند. مرحوم ابوی آیت‌الله آقا سید علی شاهرودی می‌گفتند: خیر 400 دینار باید باشد. آقای شیرازی که پدر عروس بودند، گفتند نه! برای چه این‌قدر زیاد؟ همین اندازه کافی است. همین قدر مهریه‌ی خوبی است. بر خلاف الآن که چانه می‌زنند و دوام زندگانی را در مهریه‌ی بالا می‌دانند! اگر مهریه عامل دوام می‌بود، پیغمبر(ص) نسبت به حضرت زهرا(س) این کار را می‌کردند. چون بالأخره می‌توانستند، ولی در عین حال این کار را نکردند. پس خوشبختی همسران به مهریه‌ی زیاد نیست، بلکه به دین و دیانت طرفین مربوط است.

 

ـ آیت‌الله شیرازی چه توصیه‌ی خاصی در ابتدای ازدواج به شما داشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: سه توصیه‌ی اخلاقی‌ داشتند. نخست این‌که خدا را هیچ وقت فراموش نکن و دوم سعی کن تا جایی که می‌توانی به درس بپردازی و سوم اینکه اگر روزی هم بالاخره دستت به جایی رسید، یاور مردم باش و از کمک و خیررسانی دریغ نکن. این سه نکته را خیلی مهم می‌دانستند. یادم هست که در روزهای مختلف به من می‌گفتند می‌دانم که از خاندان ریشه‌دار و اصیلی هستی و این نکات را خودت می‌دانی، ولی فقط از باب تذکر می‌گویم.

 

ـ دیدگاه توده‌های مردم در نجف در مورد ایشان چه بود؟ آیا ایشان را یک عالم مجاهد  می‌دانستند یا نگاه غالب نگاه مرجعیتی محض بود؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: در میان خواص ایشان را مرجع مجاهد می‌دانستند. چون داستان مسجد گوهرشاد، کشف حجاب و زندان و تبعید در زمان رضاشاه را شنیده بودند و بیشترِ طلبه‌ها و روحانيون این داستان را می‌دانستند. اما عوام مردم ایشان را به عنوان مرجع تقليد می‌شناختند.

 

ـ بعد از ازدواج آیا نگاه شما نسبت به ایشان تغییر کرد یا خیر؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: ایشان خیلی در خرج کردن محتاط بودند. مخصوصاً در سهم امام و سهم سادات خیلی احتیاط می‌کردند. در نجف این‌گونه بود که وقتی دختر می‌خواست فارغ شود، در خانه‌ی پدر و مادر زایمان می‌کرد. آنجا هوا بسیار گرم بود و برای خنک شدن به سرداب می‌رفتند. خانم‌های باردار هم نمی‌توانستند در سرداب باشند. به یاد دارم وقتی اولین فرزند را خدا به من عنایت فرمود، مرحوم آقا (آیت‌الله شیرازی) در منزل‌شان حتی کولر نداشتند. من کولر را از منزل خودم به آنجا آوردم. همان زمان یک شخصی از شیراز آمده و دیده بود که ایشان در خانه کولر ندارند. یک کولر خریداری کرد و به آنجا آورد. مرحوم آقا وقتی داخل صحن حیاط آمدند، پرسیدند: این کولر از کجا؟ گفتند شخصی هدیه آورده است. ایشان گفتند: «نه، ما نیاز نداریم. به مدرسه‌ی دومی ببرید. ایشان دو مدرسه ساخته بودند. برای طلبه‌ها ببرید، آنها بیشتر احتیاج دارد.» گفتند: آقا! این هدیه است. ایشان پاسخ دادند که این هدیه مال من است و من مالکم. من هم می‌گویم ببرید آنجا، ما نیازی نداریم. لذا من کولر خودم را آوردم، گفتم آقا شما که مالک این نیستید، من مالک هستم. مگر بگویید راضی نیستید. ایشان گفتند که نه، شما برای خانم خودت آورده‌ای. اما شرط دارد. شرطش این است که همین ده روز باشد و بعد از ده روز وقتی خانمت وضع حمل کرد برداری و ببری، نه اینکه اینجا بگذاری. گفتم چشم. ایشان بین خودشان و مردم تفاوتی نمی‌دیدند.

هر روز صبح بعد از نماز به مدرسه‌ی دوم می‌رفتند. دو مدرسه وقف کرده بودند. یک مدرسه در شارع قبله، در کوچه‌ی پنجم بود و منزل من در کوچه‌ی چهارم قرار داشت. این مدرسه داخل خود شهر بود و در محدوده‌ی جدید شهر قرار می‌گرفت. مدرسه‌ی دوم به‌گونه‌ای بود که چند خانه هم برای بعضی طلبه‌ها داشت. این مدرسه خیلی دور بود و ایشان مقید بودند هر روز صبح پیاده به آنجا و پیش طلبه‌ها می‌رفتند و یادم هست که همیشه عبا را سرشان می‌انداختند و در همان تاریکی حرکت می‌کردند. این کار برای طلبه‌ها نوعی دل‌گرمی و در عین حال یک درس اخلاق بود. برای آن مدرسه‌ی دوم که دورتر بود، بیشتر سرمایه‌گذاری می‌کردند، تا طلبه‌ها احساس غربت نکنند.

 

ـ با توجه به اینکه متعلق به بیت مرجعیت بودید و در درس آیت‌الله خویی هم شرکت می‌کردید، از نظر شما درس ایشان چه جایگاهی داشت؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: من در اواخر اقامت در عراق، در درس فقه ایشان شرکت می‌کردم و در درس اصول‌شان حضور نداشتم. چون در درس آیت‌الله خویی و عموی بزرگوارم آقا سیدمحمد شاهرودی شرکت می‌کردم. درس فقه آیت‌الله خویی در بخش حج و زمانش صبح‌ بود که جزوه‌های آن را دارم و آیت‌الله شیرازی در آن روزها باب نکاح را قبل از ظهر تدریس می‌کردند که حدود سه سال توفیق شرکت یافتم.

بطور كلي علاوه بر مهارت در تدریس و فن بیان، عمده آن نکته‌ها و نگاه‌هایی است که در خلال درس می‌آموزیم. ایشان نکته‌ها و ظرایفی در درس و بحث داشتند، چون شاگرد مرحوم آقا ضیاء‌الدین عراقی بودند، و به استاد خود فراوان دل‌بسته بودند و می‌گفتند طلبه نباید از استاد برنجد، حتی اگر استاد او را کتک بزند.

نقل می‌کردند یک شب من در جلسه‌ی درس، زیاد اشکال گرفتم و استاد که دیگر عاجز شده بود، آن‌قدر به من پرخاش و توهین کرد که تصمیم گرفتم دیگر در آن درس شرکت نکنم. روز بعد دیدم نمی‌توانم از درس ایشان صرف‌نظر کنم؛ به همین دلیل، چند روزی می‌آمدم و در دهلیز همان مسجد هندی‌ها از دور گوش می‌کردم. بعد از سه چهار روز مرحوم عراقی دنبال من فرستادند که چرا نمی‌آیی، گفتم آقا می‌آمدم. گفتند نه، من که تو را نمی‌دیدم. جواب دادم من در دهلیز می‌نشستم و شما این درس‌ها و نکته‌ها را می‌گفتید. استاد خیلی خوشحال شد که الحمدلله شما حتی با اینکه قهر کردید، در عین حال در درس حضور پیدا می‌کردید.

اقوال و ضوابطی که در درس می‌گفتند، خیلی برای طلبه مهم و کاربردی بود. ایشان نکات علمی ريز را که علما کمتر به طلبه‌ها متذکر می‌شدند، یادآوری می‌کردند و این خیلی برای ما ارزشمند بود و به درد می‌خورد. به‌ویژه وقتی از ما امتحان می‌گرفتند، به کار می‌آمد. در درس فقه ایشان حدود هشتاد نفر در مسجد مرحوم سبزواری حاضر می‌شدند و درس اصول نیز در منزل و پیش از ظهر بود.

 

ـ نحوه‌ی مواجهه‌شان با شاگردان چگونه بود؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: بستگی به کیفیت اشکال داشت و ارتباطی با فرد نداشت. ایشان به این چیزها توجهی نداشت. اصولاً در درس شاگرد جدید یا قدیمی بودن و مثلاً نزدیک یا دور از استاد نشستن ملاک نبود و اصل، فهم شاگرد بود.

طلبه‌ای که در نجف درس می‌خواند، طلبه‌ی فاضلی بود. گاهی می‌گفتند نجف مجتهدپرور است، مشهد خطیب‌پرور و قم نویسنده‌پرور.

علتش این بود که مثلاً بنده وقتی در نجف طلبه‌ی کوچکی بودم، هیچ ارتباطی با عشایر و ساکنان روستاها و شهرستان‌های دیگر نداشتم و فقط در حوزه بودم و چون وضع مادی زندگی خیلی پایین بود، اگر طلبه می‌خواست اظهار وجود کند، مجبور بود درسش را خوب بخواند. در قسمت بیرونی منزل علما اکثرا بحث‌های فقهی مطرح می‌شد. این اظهار وجود سبب توجه خاص به آن طلبه می‌شد که پس این طلبه درس‌خوان است. لذا جایگاهی در اذهان به او اختصاص داده می‌شد. پس عمده‌ی طلبه‌ها در آنجا مجبور بودند درس بخوانند، به خلاف ایران که تا طلبه درسش کمی اوج می‌گرفت، به روستاها و شهرستا‌ن‌ها برای منبر می‌رفت و تبلیغ می‌کرد.

 

ـ آیا ایشان شاگردان خود را به تحقیق و آزاداندیشی در درس تشویق می‌کردند یا بیشتر مشی و روش احتیاطی داشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: اکثر فقهای ما اینطور بودند و از ابداع احتمالات و بحث آزاد استقبال می‌کردند. ايشان هم همينطور.

 

ـ با توجه به اینکه آیت‌الله العظمي شیرازی برنامه‌های سیاسی ـ اجتماعی هم داشتند، آیا فرصت كافي می‌یافتند به تتبع پي درپي در مسائل علمی بپردازند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: بله، مرحوم آیت‌الله العظمي شیرازی شب‌ها تا دیروقت مطالعه می‌کردند و می‌گفتند که از ناصرالدین شاه پرسیدند در بهشت چه می‌خواهی؟ گفت من آن بهشتی را می‌خواهم که در آن جنگ باشد و من هم اگر بدانم در بهشت درس و بحث نیست، من آن بهشت را نمی‌خواهم.

در مشهد نقل می‌کردند که وقتی درس می‌خواندیم، شبی در کربلا بودیم و وسیله‌ای نبود، با مشقت زیاد وسیله پیدا کردیم و دویدیم و نصف راه را شبانه پیاده آمدیم و عجله کردیم تا فردا در درس استاد حاضر شویم. البته بعد فهمیدیم درس تعطیل بوده است. این‌قدر ایشان به درس توجه داشتند.

خلاصه ما در درس آیت‌الله شیرازی شرکت می‌کردیم واستفاده مي برديم. نشاطی که ایشان در جوانی و ميان سالي در نجف داشتند، بیشتر بود. البته در مشهد هم خیلی تلاش و تکاپو داشتند. حتی برخی پزشک‌ها به ایشان می‌گفتند آقا شما می‌دانید که 20 دقیقه درسی که شما می‌گویید با هشت ساعت صحبت کردن مساوی است. این برای شما که قند دارید، ضرر دارد. ایشان می‌گفتند: اشکالی ندارد، من درس را ترک نمی‌کنم. لذا ایشان تا همان آخر هم درس را ترک نکردند.

البته در مشهد دیگر آن گعده‌ها کمتر بود. اکثر شبها در باغی بیرون شهر برگزار می‌شد که در این اواخر بیشتر آنجا می‌رفتند و من همیشه در خدمت ایشان بودم. اگر یک هفته هم نمی‌رفتم ایشان می‌پرسیدند صادق کجاست؟ چرا نیامده است و آنجا هم از علم ایشان خیلی استفاده می‌کردم. اعضای مجمع استفتاء، مطالب را آنجا می‌فرستادند و ایشان مرور و بعد امضا می‌کردند. در آن شب‌ها که آنجا بودیم، تا آخر شب چنین برنامه‌هایی داشتند و مسائل شرعی را جواب می‌دادند.

ایشان به مظاهر شرعی ـ مثل ریش ـ حساس بودند، چون ریش‌تراشی را حرام می‌دانستند. شبی بعد از اقامه‌ی نماز در همین حسینیه دست ایشان را گرفتم، اما ناگهان راهشان را کج کردند. تعجب کردم، بعد متوجه شدم که بنده‌ی خدایی هست که ریش و سبیلش را تراشیده است. آقا آمدند و با یک ملاطفتی دستی به سر و صورت او کشیدند و گفتند که جوان، شما اهل کجا هستی؟ گفت اهل سبزوار. گفتند به به! سبزوار که جای سبزی‌کاری است. چرا این سبزی‌ها را از بین بردی؟ این بنده‌ی خدا گفت چشم آقا،  دیگر نمی‌زنم. خدا به شما طول عمر دهد که وقت خود را صرف این‌طور مسائل می‌کنید.

یک‌بار عده‌ای را برای قضاوت پذیرش می‌کردند. از برخی طلبه‌ها امتحان می‌گرفتند. از طرف حوزه آمدند و به من گفتند که با توجه به سوایق علمی‌تان شما را بدون امتحان قبول می‌کنیم، بیایید قاضی شوید. من خدمت آیت‌الله شیرازی رسیدم و پرسیدم چه کنم؟ ایشان گفتند تو هنوز جوان هستی، به درس و بحثت ادامه بده. برای این کار هم اهلش پیدا می‌شود. من دیگر وارد امر قضاوت نشدم و الحمدلله در همین برنامه‌های درسی متمرکز شدم.

 

ـ آیا پیش آمد که شما آن حريّت علمي و آن تجسّد «نحن ابناء الدليل» را در زندگي ايشان ببینید، مثلا برخورد خاصي يا گفت‌وگويي صورت پذیرد كه برای شما درس‌آموز شده باشد؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: بله، قاعده‌ی كلي این بوده است. اما در حال حاضر يك نکته‌ی خاصي در ذهنم نیست. آرای ایشان در طول زمان تغييراتي داشت.

 

ـ آیا به آراء مخالفين مثل اهل‌سنّت يا ديگر فرقه‌ها ـ كه بعضاً احياناً سخن درستي گفته‌اند ـ اشاره می‌کردند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: نکته‌ی خاصی به ذهنم نمي‌آيد. البته گاهي وقت‌ها به اینکه شافعي چنين گفته و يا رأيش این است، اشاره مي‌شد. اما اين امر جديدي نيست كه بخواهيم بگوييم يك پديده‌ی تازه‌ای در فقه است. در فقه ما غالباً اين اشارات هست.

 

ـ دیدگاه‌های سياسي و مبارزاتي ايشان در نجف چگونه بود و چه زاویه‌ی خاصی داشت؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: مبارزات ايشان با ميشل عفلق بود. ميشل كمونيست بود و از راست‌گرايان و حزب بعث شمرده می‌شد. سوري‌ها چپ‌گرايان بودند و اينها راست‌گرايان. آن‌‌ها اصلاً نمي‌خواستند حوزه‌اي وجود داشته باشد. اما در اثر اينكه ريشه‌اي قوی در نجف بود و حوزه، علميت و مركزيت داشت، نمي‌توانستند درست نفوذ كنند. البته تا جايي كه دستشان مي‌رسيد، ضربه مي‌زدند. مثلاً مي‌آمدند طلبه‌هايي را خودشان تربیت می‌کردند و تحويل حوزه مي‌دادند. اما خوشبختانه از آن جهت كه فضاي آنجا فضاي بسته‌اي بود و همه یک‌دیگر را می‌شناختند، خود طلبه‌ها و حوزه متوجه مي‌شدند كه اينها هيچ‌كاره هستند. لذا اينها اگر در درسي مي‌آمدند به گونه‌اي بود كه مردم از آنها دوري مي‌كردند. ميشل عفلق كسي بود كه مثل احمدحسن‌البكر نماد آنها بود و اين داستان معروف است كه وقتی عده‌ای از طرف دولت عكس بزرگ ميشل ـ اين آدم كمونيست را ـ نه در طرف قبله، بلکه در آن طرف بالاي سر تقريباً بر درب ورودي صحن آقا اميرالمومنين گذاشتند، همان روزي كه قرار دادند، ظاهراً به ايشان خبر دادند و كسي هم جرئت نمي‌كرد كه عكس آن انسان پليد را بردارد؛ فردايش آیت‌الله شیرازی آمدند، با همان عصاي خودشان زدند و عکس را شكستند.

با آنكه در آنجا يك اختناق فوق العاده‌اي بر مردم اعمال می‌شد و مردم واقعاً وحشت و ترس داشتند. چون تعارف‌بردار نبود و اگر کسی را مي‌گرفتند، مي‌بردند. يا حاکم دیگری در زمان حسن البكر بود كه علناً مي‌آمد و یک شيعه را روی زمین می‌انداخت و با ته كفش به چشمش فشار مي‌آورد و مي‌گفت حالا امام حسين بيايد و تو را نجات دهد. يا مثلاً در روز عاشورا كه مردم پياده به سمت كربلا مي‌رفتند، مأمورانش در بين راه نجف و كربلا لگد به ديگ غذا مي‌زدند و مي‌گفتند بگذار امام حسينت بيايد جمع كند. اين‌ها جريء و بي‌پروا بودند. اين داستان شکستن عکس آن‌جا صدا كرد، ولي نتوانستند كاري كنند. اما به قدري عرصه را بر ايشان تنگ كردند كه ايشان همان اوايل مجبور به ترك نجف شدند. نتيجه‌ی آن كار اين شد كه آن عكس را برداشتند و ديگر نصب نكردند. خيلي آمدند درب منزل ايشان كه چرا اين كار را كردند و ايشان با همان استدلال خودشان گفتند كه اينجا شهر مقدسي هست و متعلق به آقا اميرالمومنين است و اين از ديدگاه ما يك انسان بي‌دين است و ما نمي‌توانيم تحمل كنيم. حالا شما هر كار مي‌خواهيد، انجام دهید.

 

ـ حساسيت ايشان بيشتر در چه مسائلی بود؟ بیشتر هنگامی بود كه به شعائر مذهبي و اركان دين اهانت مي‌شد يا نه، انحصاراً مربوط به دين نبود و در مورد حقوق مردم هم همين مقدار حساسيت داشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: در آن موارد هم ناراحت مي‌شدند. اما آن چيزي كه ايشان را بیشتر تحريك مي‌كرد، مسائل مذهبي و ديني بود. به مسائل مذهبي خيلي حساس بودند و تأكيد داشتند. مسائل اجتماعي هم بود، اما حالتي كه در قضيه‌ی دين و مذهب بود، شديدتر بود.

 

ـ آيا درباره‌ی وضعیت اقتصادی و مثلاً ربوي بودن بانك‌ها اعتراضي نداشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: در نوشتجات‌شان داشتند. در درس هم نسبت به اينها اشاره و صحبت مي‌كردند، اما شكل مبارزاتي نداشت. زيرا در آن زمان آن‌قدر قضیه فراگير نبود. مردم عراق از قرض فرار مي كردند؛ آنچه داشتند همان قدر بود كه مي‌توانستند به دست بياورند. مثلاً بنده آن مقدار كه دریافت می‌کردم، مصرف مي‌كردم. اما اينكه بروم قرض بگيرم، نه.

 

ـ نسبت به بحث استبداد چه‌طور بودند؟ با توجه به اينكه ايشان شاگرد مرحوم نائيني هم بوده‌اند. آیا این مسئله‌ و دغدغه‌ی ايشان بود که مثلاً هيچ عالمي بخاطر علمش زنداني نشود و يا هيچ دين‌داري برای دينش محروم نشود؟ يا نه؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: در قضيه‌ی مرحوم امام وقتي ايشان را محكوم به اعدام كردند، همين مراجع نجف بودند كه قد عَلَم كردند. من‌جمله مرحوم پدربزرگ ما آيت الله العظمي سيد محمود شاهرودي) رسماً به شاه تلگراف زدند كه ايشان مصونيت دارد. براي همين ايشان به تركيه تبعيد شدند و بعد به نجف، و برخي علما از ايشان استقبال نكردند. آیت‌الله شیرازی حتي تا كربلا به استقبال ايشان رفتند.

 

ـ در سال‌هاي نجف با ايشان گفت‌وگوهاي علمي و گعده‌هاي شبانه‌اي كه در بيوت علما بود، داشتيد يا نه؟ رابطه‌ی علمي شما در چه حدي بود؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: شب‌ها جلساتي داشتيم، البته اكثراً چون روزها تماما به بحث و درس  می‌گذشت، شب‌ها علما در بيروني مي‌نشستند و مردم مي‌آمدند و بحث هاي فقهي مطرح مي‌شد و سؤال‌ها و جواب‌ها گفته مي‌شد. كلمات ايشان همه‌اش حديث و نکته بود. الان چيز خاصي در ذهنم نيست كه بيان كنم. در هنگام گفت‌وگوی دیگران معمولا ايشان ساكت مي‌شدند و در آخر وقتي همه حرفهايشان را مي‌گفتند، حرف آخر را ايشان مي‌زدند. اگر كسي دليلش را مي‌خواست، ايشان روايتش را هم مي‌گفت. من در بحث‌هاي سياسي ايشان دخالت نمي‌كردم، يعني در سطحي نبودم كه بخواهم در اين موارد وارد شوم و فقط ناظر بودم.

 

ـ آیا پیش می‌آمد که ايشان را با ديگر علما مقايسه كنيد، به‌خصوص در مسائل سياسي؟ چون مراجع فعاليت‌هاي علمي و اشتغالات ديني داشته‌اند، اما تنها چند نفر در بحث‌هاي سياسي هم برمی‌خیزند و پیش مي‌روند. يعني اين قیام چه بازتابی در ذهن شما و امثال شما داشت؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: از يك جهت خوشحال مي‌شديم و از جهتي ناراحت. جهت خوشحالي اين بود كه مسئله‌اي مطرح شده و نمي‌شود انسان در همه چيز ساكت باشد. اما از آن طرف ما خوف جان ايشان را داشتيم، چون می‌ديديم بعثی‌ها آدم‌هاي نرمالي نبودند. خيلي مي‌خواستند كه حمله و برخورد فيزيكي كنند، اما جرئتش را نداشتند. اين اواخر صدام روي كار آمد و ايراني‌ها را بيرون كرد، چون حوزه مقداري ضعيف شده بود. آن وقت بود كه مي‌بردند و زندانی مي‌كردند، اما جرئت حمله به مراجع را نداشتند.

 

ـ در بحث اخلاق و ارتباطات خانوادگي، برخوردشان با عروس‌ها و دامادها و نزدیکان چگونه بود؟ آیا نكات اخلاقي خاصي ديده مي‌شد؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: ايشان خيلي در مسئله‌ی حجاب حريص بودند و جديت كاملي داشتند و رساله اي نیز در باب حجاب دارند. نظر جدّ ما هم نسبت به مسئله حجاب همين نظر ايشان بود كه احتياط واجب پوشاندن صورت است. لذا همه‌ی دختران و خانم‌ها پوشيه دارند. فرهنگ اين‌گونه بود. اما در بغداد، نه. مردم خيلي بي‌تفاوت بودند. ايشان با مدرسه‌ی مختلط مخالفت مي‌كردند، اما مكتب را قبول داشتند. می‌گفتند علوم ديني ياد بگيرند، قرآن و علوم شرعي را فرابگيرند.

 

ـ ايشان نسبت به گرایش حوزوی نوگرا كه در نجفِ آن زمان حضور داشت، امثال مرحوم سيد محمّدباقر صدر و... و افرادی كه نويسندگي و پژوهش مي‌كردند، چه ديدگاهي داشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: تأييد مي‌كردند. تأیید مرحوم صدر را خوب يادم هست. چون شهید صدر حالت مبارزه با بغات و منحرفين را نیز داشت. لذا شهيد صدر را به عنوان يكي از سمبل هاي مبارزه قبول داشتند. افكار شهيد صدر را هم مي‌دانستند.

 

ـ آيا آرای جديد از جوان‌ترها را هم مطرح مي‌كردند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: بحث‌هاي اصولي و فقهي ما معمولاً آیات و روايات است، البته كتاب‌هاي شهيد صدر مثل اقتصادنا آن زمان منتشر شده بود و ايشان ديده بودند و یا آقاي سيد محمود هاشمي شاهرودي كه از شاگردان برازنده‌ی شهيد صدر بود، با مرحوم آيت الله العظمي شيرازي مرتبط بود.

 

ـ خب به آن ده سال پایانی عمرشان در ايران می‌رسیم.

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: من يك سال بعد از انقلاب به ايران آمدم. من سال اول به ايران آمدم و در خدمت مرحوم آقاي شيرازي به حج رفتم. سفر بسيار پرباري بود. از مشهد به جده رفتيم و در آنجا امير منطقه به همراه بسیاری از مسئولين به استقبال ايشان آمدند و چون سال اول انقلاب بود، استقبال ویژه كردند. آيت الله العظمي شیرازی هم نخستین مرجع شيعه بود که پس از انقلاب به حج آمده بود. از جده به مدينه رفتيم. كل سفر تقريباً نزديك يك ماه شد. در مدينه وقتي وارد شديم استقبال رسمي کردند و يكي از هتل‌هاي بسيار عالي و پنج ستاره به نام هتل شرايتون را در اختيار گذاشتند. مجموعه‌اي از افراد از تهران، شيراز، قم و مشهد در خدمت ايشان بودند. ايشان اقامت در هتل شرايتون را نپذيرفتند، چون دوست نداشتند كه تحت سلطه‌ و نظارت آنها باشد. در مدينه نزديك قبرستان بقيع و روبه‌روي حرم نبوي، منزل بزرگي در دو طبقه اجاره كردند. حتي يادم هست وقتي وزارت حج و اوقاف سعودي فهميد، پول آورد كه اجاره را بپردازد، اما ايشان نپذيرفتند و گفتند ما نيازي به پول شما نداريم.

يكي از خاطرات خيلي خوب ما در مدينه باز شدن درب قبرستان بقيع بود. وقتي وزيرحج و اوقاف عربستان و امير مدينه خدمت ايشان آمدند، ايشان با جدیت برخورد كردند. فرمودند چرا بايد قبرستان بقيع بسته باشد؟ گفت: سيدنا الباب مفتوح لكم. یعنی در براي شما باز است. آقا گفتند نه، من خودم نيستم. همه ايراني‌ها و حتی غير ايراني‌هايي كه خواهان زيارت هستند، همه فرزندان من هستند. فرقي نمي‌كند، من يك مرجع هستم و تمام اينها فرزندان من هستند. به همین دلیل درب را روزها به صورت مرتب باز مي‌كردند و مردم هم روزي سه چهار ساعت زيارت مي‌كردند و تا امروز آن درب باز ماند.

آن افتتاح كه شد يادم هست كه سياه‌پوست‌ها كه خيلي به اهل‌بیت علاقه دارند، مي‌آمدند و مي‌گفتند «شيرازي شيرازي» و «خميني خميني» و دستشان را به نشانه‌ی تأیید و تشكر مشت مي‌كردند و به اين شكل اظهار علاقه مي‌كردند.

 

ـ آيا مناظره و بحثی در عربستان با سلفي‌ها هم داشتند؟

حجت‌الاسلام والمسلمين شاهرودی: با سلفي‌هايي كه رده پايين بودند، نه. اما با رتبه‌هاي بالاتر، بله. يادم هست كه يكي از عالمان‌شان اشکال کرد که این چیست که در دستان شما ايراني‌هاست؟ (مفاتيح الجنان)، مرحوم آقا به روايت پيامبر استدلال مي‌كردند كه اينها دعاهایی است كه از خود پيامبر به یادگار مانده است. شما عمداً این ادعیه را نادیده می‌انگارید. خيلي جالب شد و آن بنده خدا اصلاً متحير شد كه خودش را چه‌طور خلاص كند.

 وقتي كه به مكه رسيديم، ما را به طائف بردند و گفتند كه ايشان اگر بخواهند با ماشين بروند، برايشان سخت است. هواپيمايي آماده كردند كه ما را به طائف برد و از آنجا با ماشين رفتيم و در طائف هم حدود 10 ساعت بوديم و برخورد آن‌چناني نبود. در مكه ما را به هتل اينتركنتيننتال (هتل تشريفاتي دولت) بردند و این براي ما حكم اجباری بود. زيرا ديدند كه در مدينه مردم مي‌آيند و مي‌روند و چون يك مرجع تقليد آمده، خيلي شلوغ شده است و اينها خوف و خطر براي خودشان احساس مي‌كردند. لذا در مكه زمينه‌چینی کردند كه ايشان را محدود كنند. لذا تقريباً به حكم اجبار ما را به آن هتل بردند.

آقازاده‌ی آقا (آقاي حاج سيد محمدعلي شيرازي) به آنان گفتند كه در  شعب ابي‌طالب جايي را بگيريد كه مثل بيروني باشد. ایشان شبها مجبور بودند به آن هتل بروند، اما روزها به آن منزل مي‌رفتند و ما در خدمت ايشان بوديم كه مردم مي‌آمدند و مسائل شرعي‌شان را مطرح مي‌كردند. بعد پیوسته برخی مسئولان و وزیران از سوی دولت‌هاي مختلف خدمت آیت‌الله العظمي شیرازی مي‌آمدند. روزنامه‌ها و نشریات عربی نیز اخبار اين دیدرها را منعكس مي‌كردند. ايشان در مكه گفت‌وگوهای فوق‌العاده‌اي داشتند و در اين جلسات بحث ارتباطات جهان اسلام مطرح می‌شد.

چند سخنراني بسيار تند، آقاي سيدمحمدعلي شیرازی ایراد کردند. در مجموع سفر بسیار پربار و بي نظيري در خدمت مرحوم آیت‌الله العظمي شیرازی داشتیم.

 

 
 
۱۳۹۶ سه شنبه ۴ مهر
   
 
نسخه عربي سايت پايگاه 
 
   
1 تعداد کاربران آنلاین
412 تعداد بازدیدکنندگان امروز
3565 تعداد بازديد كنندگان هفته
11088 تعداد بازدیدکنندگان ماه
1288451 تعداد بازدیدکنندگان کل
 
 
كليه حقوق مادي و معنوي سايت محقوظ و متعلق به دفتر آيةالله حاج سیّد محمّدعلی شیرازی می باشد
Designer:M.R.Ayazdehpour